نقش رهبری مردمی در هدایت و پیشبرد جنبش های بیداری اسلامی
نقش رهبری مردمی در هدایت و پیشبرد جنبش های بیداری اسلامی
تلاش و جهاد ملتهای مستظعف جهان یرای رهایی از ستم و ظلم حاکمان و بدست آوردن آزادی در طول تاریخ بوده و هست و همیشه هم ادامه خواهد داشت.
اما مهم در نحوه شروع و ادامه این جنبشها که چکونه و توسط چه کسانی هدایت می شوند و از چه راه هایی در پیشبرد اهداف
خود استفاده می شود
امروزه که جنبش های عظیم بیداری اسلامی شروع شدند با خطرهای بسیار زیادی مواجه هستند . خطر سوء استفاده و انحراف و رخنه و نفوذ مزدوران طبقه حاکم و سایر فرصت طلبان همیشه در کمین است .
مهمترین عامل جلوگیری از انحراف و نابودی و به هدر رفتن تلاشهای مردم برای بدست آوردن آزادی و حاکمیت مردمی , بودن یک رهبر واحد و مردمی و فداکار در راس این جنبش می باشد تا بتواند با قدرت و قاطعیت جتبش مردمی و اسلامی هر ملتی را رهبری کند .
نقریبا در تمام جنبشهایی که چنین رهبری نداشته با یه شکست کشیده شده یا به نتیجه لازم و نهایی نرسیده است .
این قاعده و نظریه در تمام جنبشها صادق است حتی جنبشهای غیر اسلامی . یکی از علتهای مهم پیروزی انقلابهای مردمی در سراسر جهان مانند کوبا و نیکوراگوه و .. داشتن رهبری واحد و قوی می باشد .
انقلاب و نهضت بیداری اسلامی در خیلی از کشورهای اسلامی در جریان است مانند کشورهای تونس ، مصر , لیبی , یمن , بحرین , عربستان و خیلی از کشورهای دیگر منطقه . و دنیا را غافلگیر کرد؛ عدهای از اصل رخداد چنین حادثهای با این قدرت و سرعت متعجب شدند، ولی برخی تنها از سرعت وقوع و گسترش آن متحیر شدند، ولی منتظر وقوع آن بودند.
برای روشن شدن اهمیت موضوع ابتدا چند مقدمه را یادآوری می کنیم .
مقدمه
بيداری اسلامی در دهههای اخير در كشورهای اسلامی و در بين مسلمانان ساير كشورها پديدهای است كه شگفتی آفريده است. مطالعه اين پديده و بررسی و تجزيه و تحليل آن از مدتها پيش در دستور كار قدرتهايی قرار گرفته كه از آن احساس بيم و هراس داشتهاند و هم اينان برای فهم و شناسايی بيداری اسلامی و يافتن راههای مقابله و انهدام و يا به انزوا كشاندن اين موج؛ تلاشهای گستردهای را شروع كردهاند. نشست، كنفرانس، ميزگرد، مصاحبه و سمينارهای علمی با شركت صاحبنظران و انديشمندان در جهت شناسايی هر چه بيشتر گرايشات فزاينده دينی تنها بخشی از اين تلاش را نشان میدهد. سفارش كتاب، پاياننامه و فراخوان مقالات، بخش علنی ديگر اين كوشش است.
در بخش پنهان اين ماجرا، قطعا صدها پروژه مطالعاتی امنيتی و عملياتی در دستوركار سرويسهای اطلاعاتی ـ امنيتی قدرتهای مخالف اسلام بوده و در حال اجرا میباشد كه احيانا برخی از اين عمليات به دلايلی آشكار شده است. اين تلاش گسترده همپای پيروزی انقلاب اسلامی ايران، در راستای محدود كردن اين تحول و جلوگيری از گسترش بيشتر بيداری اسلامی با حساسيت بيشتر و شدت مضاعفی پيگيری گرديد. در همان سالهای نخست پيروزی انقلاب، سران كشورهای سلطهگر به موضعگيری و تهاجم عليه انقلاب پرداخته و راه مقابله با آن را در پيش گرفتند. زيرا كارشناسان و نظريهپردازان اين كشورها دريافته بودندكه انقلاب اسلامی ايران نقش اساسی در دامن زدن به شعله آزادیخواهی، استقلالطلبی، هويتجويی اسلامی و گسترش و تعميق آن در كشورهای ديگر دارد.
موانع بيداری اسلامی
1ـ تحريف اسلام و وارونگی مفاهيم دينی
با دور شدن تدریجی جوامع اسلامی از مفاهيم و آموزههای اصلی و اصيل اسلامی و دگرگون شدن پيام اوليه عدالتخواهانه اسلام، اين مكتب به آرامی از بالندگی افتاد، دچار انحراف گشت و به خمودی گراييد. مفاهيم ارزشمندی از قبيل عدالت، قسط، جهاد، حج ابراهيمی، شهادت، امر معروف و.... به دليل خطرآفرين بودن برای قدرتمداران، يا به آفت تحريف دچار گشت و يا به بوته فراموشی سپرده شد؛ و به جای آن مباحثی از قبيل تقدير و جبر، حدوث و يا قديم بودن قرآن و مسائلی از اين دست، سالها مهمترين موضوع تفكر دينی و اسلامی میگردد،؛ توسط اينگونه مباحث دغدغههای دينی مردم كنترل شده و محوری برای مشغول كردن انديشمندان گرديده است.
از طرف ديگر، تمايلات فرقهای و عربی، ورود افكار و انديشههای يونانی و فرهنگ غيراسلامی، الهامگيری از آموزش و جهانبينی غربی، آرمانهای اسلامی را به انزوا كشانيد. بعدها اين مسائل، موجب اين پندار شدكه اسلام با دورهی معاصر، سنخيت ندارد.
بيشتر تحصيلكردهها، غافل از داشتهها و اندوختههای غنی فرهنگ اسلامی خويش، كليد توسعه و حتی نجات جامعه را در اتخاذ علوم، ارزشها و فلسفه غربی ديدند. امام در ديداری كه با برخی مسئولين دارد به اين نكته اشاره میكنند كه دشمنان راه نجات خود را در اين ديدهاند كه يا اسلام در اين كشورها نباشد و يا لااقل محتوا نداشته باشد. هرچند در بخش اول توفيقی نداشتهاند، اما نسبت به بیمحتوا كردن اسلام موفق بودهاند. (1)
از اين رو بسياری از افراد كه به دنبال احيای دينو تفكر دينی در جامعه بودهاند از بازنگری در برخی از مفاهيم كليدی انديشه اسلامی كه پيش از آن به دليل تعبيرهای غلط موجب ابهام و ركود شده بود شروع كردند. افرادی از قبيل سيدجمال، محمد عبده، محمد اقبال، دكتر علی شريعتی، و.... به دليل همين دريافت، چنان روشی را در سرلوحهی فعاليتهای خويش برگزيدند. امام در پاسخ به سؤال چيستی ريشههای انقلاب، به محتوای اصيل تشيع اشاره دارند: «سؤال: تصور میكنم كه آنچه امروز در حيات يك جنبش تودهای در ايران اتفاق میافتد، ريشههايش در يك نوع رنسانس شيعه يافت میشود. ممكن است شرح دهيد كه چه فعاليتها و بحثها و مبارزاتی در سی سال اخير فعاليت شما را تشكيل داده است؟ جواب: يكی از خصلتهای ذاتی تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوری و ظلم است كه در تمامی تاريخ شيعه به چشم میخورد، هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضی از مقطعهای زمانی بوده است. در صد سال اخير حوادثی اتفاق افتاده است كه هركدام در جنبش امروز ملت ايران تأثیری داشته است. انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و.... قابل اهميت فراوان است....» (2)
«... اسلام دين افراد مجاهدی است كه به دنبا حق و عدالتند، دين كسانی است كه آزادی و استقلال میخواهند، مكتب مبارزان و مردم ضد استعمار است. اما اينها اسلام را طور ديگری معرفی كردهاند... برای اين منظور كه خاصيت انقلابی و حياتی اسلام را از آن بگيرند و نگذارند مسلمانان در كوشش و جنبش و نهضت باشند... تبليغ كردهاند كه اسلام دين جامعی نيست، دين زندگی نيست، برای جامعه نظامات و قوانين ندارد. طرز حكومت و قوانين حكومتی نياورده است. اسلام فقط احكام حيض و نفاس است، اخلاقياتی هم دارد، اما راجع به زندگی و اداره جامعه چيزی ندارد....» (3) همه كوشش امام در مردمی بودن حكومت و ايجاد يك نظام جمهوری از جايگاه يك اسلامشناس و مجتهدی انديشهور، برای بسياری تازگی داشته و شگفتآور بود. آنچه او در مورد زنان و نقش آنان در جامعه، فقه حكومتی و اجتهاد، نفی تحجر و واپسگرايان و مقدسمآبان، اسلام پابرهنگان و... میانديشيد موجب طرح دوباره اسلام در صحنه حيات بشری به ويژه در جهان اسلام شدودر آن روحی تازه دميد.
«همه توطئههای جهان خواران عليه ما از جنگ تحميلی گرفته تا حصر اقتصادی و غيره برای اين بوده است كه ما نگوييم: اسلام، جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم.» (4)
2ـ حكام كشورهای اسلامی
يكی از موانع در فراروی نهضت بيداری، حاكمان و سران كشورهای اسلامی است. اينان استقرار اسلام ناب را مغاير با منافع شخصی و حكومتی خود میپندارند. «مشكل مسلمين حكومتهای مسلمين است. اين حكومتها هستند كه مسلمين را به اين روز رساندهاند....» (5) «كارنامه سياه و ننگين حاكمان بیدرد كشورهای اسلامی، حكايت از افزودن درد و مصيبت بر پيكره نيمه جان اسلام و مسلمين دارد.» «ما اميد اين را داريم كه اين نهضت ايران روشن كند مسائل را به همه ملتها وروشن كرده است... ملتها الان با ما هستند، اگر سر نيزه را از اين ملتها بردارند از عراق بردارند از ـ نمیدانم ـ تركيه بردارند ، همه يكصدا با ما موافقند. سرنيزه جلو را گرفته است، منتها ايران سر نيزه را شكست، ايران ايستاد....» 6 امام حكومتهای منحرف اسلامی را عامل قدرتهای شيطانی دانسته كه برای اغفال مردم از راه اسلام وارد میشوند.
3ـتفرقه
برخلاف تصور برخی از سطحینگران، امام وحدت را يك تاكتيك يا ابزار مصلحتی برای پيشبرد اهداف و مقاصد سياسی انقلاب نمیبيند. وحدت را يك اصل اسلامی تعريف كرده و لازمهی توفيق در مبارزه با دشمن اصلی و موفقيت در رهايی از وضعيت اسفبار كنونی مسلمين را در گرو همبستگی دانسته است. وی با تمام ارادتی كه به اهل بيت دارد، حاضر نيست در مجالس تفرقهافكنانهای كه به عنوان حمايت از اهل بيت تشكيل میشود، شركت كند.بالاتر از آن امام در پی ايجاد جبهه متحد اسلامی بود: «من به صراحت اعلام میكنم كه جمهوری اسلامی ايران، با تمام وجود برای احيای هويت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمايهگذاری میكند و دليلی هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد. ما بايد برای پيشبرد اهداف و منافع ملت مردم ايران برنامهريزی كنيم. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگی به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزانوگرسنگان و محرومان، با تمام وجود تلاش كنيم...ما بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشكيل شود وآقايی و سروری محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود.» (7)
دستهای ناپاكی كه به ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنی میپردازند درصدد «محدود كردن تأثیر انقلاب اسلامی و جلوگيری از گسترش آثار آن در مناطق سنی مذهب (هم بخشهای نفتخير آن و هم كشورهای در حال نبرد با اسرائيل) بوده است.» (8)
امام برای تحقق آرمان وحدت مسلمين از امكانات موجود بهره میجستند و در اين راستا مسأله فلسطين، روز قدس و حج ابراهيمی و... را مطرح كردهاند.
4ـ تحجر و جمود مقدسنماها
امام از مقدسنماها به عنوان يكی از موانع شناخت و بيداری اسلامی نام میبرد و برای گسترش اسلام ناب محمدی، شناخت اين مشعلداران تحجر و حماقت و مبارزه با آنان را ضروری میدانند. «... آمريكا و استكبار، در تمامی زمينهها افرادی را در آستين دارند. در حوزهها و در دانشگاهها، مقدسنماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كردهام، اينان با تزويرشان،از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود میكنند. اينها با قيافه حق به جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بیدين معرفی میكنند. بايد از شر اينها به خدا پناه ببريم... امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدی است....» (9)
اين عده با تظاهر به تعبد و زهد كه از ويژگیهای اين گروه است، بزرگترين ضربه را درطول تاريخ بر پيكره دين وارد آوردهاند. نمونه بزرگ اين گروه را مارقين، در زمان حكومت حضرت علی(ع)تشكيل میدادند. چهرههايی آراسته و متظاهر به ديانت و زهد كه ضربهای بزرگ بر پيكر عدلگستر حكومت علی وارد آوردند. خطر اين گروه را نبايد كوچك شمرد. اينان به راحتی ابزار دست دشمنان اسلام واقع میشوند. بزرگترين ضربهها را اسلام درطول تاريخ حيات خود، از اين مقدسنماها خورده است. اينان زود فريب میخورند و زود تحريك میشوند و شايعه را به زودی قبول میكنند و پس از آن احساس تكليف میكنند!
«... امروز جامعه مسلمين طوری شده كه مقدسين ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمين را میگيرند و به اسم اسلام به اسلام ضربه میزنند... روحيه و افكار خود را به نام اسلام در جامعه سرايت میدهند....» (10)
5ـ روشنفكرنماها
همانگونه كه تحجر و جمود از ديدگاه امام مانع بيداری است، دلبستگی به شرق و غرب و خودباختگی در برابر آنان ملتها را از نزديك شدن به اسلام باز میدارد. ... امروز زمانی است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خوباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست. (11) اما در مواردی به روشنفكران توصيه میكنند، معيار روشنفكری را، پيروی از دادههای غربی ندانند. معرفی درست اسلام را وظيفه آنان دانسته و در استمرار يك حكومت عدل برای روشنفكران نقش اساسی قائلند. و از طرف ديگر انتقادهايی از روشنفكران دارند؛ بیتفاوتی نسبت به اسلام، غربگرايی، خودباختگی، بیاطلاعی از اسلام، بريدن از مردم از جمله مسائلی است كه امام به اين قشر گوشزد میكنند.
6ـ آخوندهای وابسته
امام در عين حمايت كامل از روحانيت اصيل و متعهد، انتقادهای بسيار تندی از روحانینماهای وابسته به دربار و قدرت دارند. امام ضمن ابراز تنفر از روحانيت غيرمهذّب و متعهد، آنان را از ساواكیها هم بدتر میدانند. اينها بهترين ابزاری هستند كه خواسته يا ناخواسته مجری اهداف قرار میگيرند: «طرح اختلاف بين مذاهب اسلامی از جنايانی است كه به دست قدرتمندان كه از اختلاف بين مسلمانان سود میبرند و عمّال از خدا بیخبر آنان از آن جمله وعاظالسلاطين كه از سلاطين جور سياهرویترند، ريخته شده و هر روز بر آن دامن میزنند و گريبان چاك میكنند و در هر مقطع به اميد آنكه اساس وحدت بين مسلمين را از پايه ويران نمايند طرحی برای ايجاد اختلاف عرضه میدارند.» (12) «... ما گرفتار بعضی اشخاص كه دعوی اسلامی میكنند، بعضیها كه در راس روحانيت بعضی ممالك واقع هستند... ما را تكفير میكنند... متاسفانه در لباس مفتی هستند.... اين كارها بر ضد اسلام و بر وفاق ميل ابرقدرتهاست... اگر چنانچه وعاظالسلاطين بگذارند و اتحاد ما را به هم نزنند، انشاءالله پيروز خواهيم شد.» (13)
پي نوشت ها
1. همان، 12/10/61
2. همان، 19/10/57
3. ولايت فقيه، ص 3 ـ 5
4. پيام امام به حوزههای علميه، 3/12/67
5. صحيفه نور، 12/278
6. همان، 26/9/58.
7. صحيفه امام، ج 21، ص 91
8. مقاله «شيعه و سنی؛ فريادی اسفناك و بیاثر» نوشته عزالدين ابراهيم؛ مجله الطليعه الاسلاميه؛ سال اول، پيش شماره 1983، ص 28
9. صحيفه امام، ج 21، ص 78
10. ولايت فقيه، حضرت امام، ص 73
11. پيام امام به زائران بيتاللهالحرام، 21/6/59
2 1. 12/6/60
13. 20/5/59.