آیا فمنیسم حامی حقوق زنان است؟
آیا فمنیسم حامی حقوق زنان است؟
فمینیسم یکی از آندسته مکاتبیست که اذهان بسیاری را بهخود مشغول داشته است.
واژه فمینیسم را نخستین بار "چارلز فوریه"، سوسیالیست قرن نوزدهم برای دفاع از آنچه حقوق زنان خوانده میشد، بهکار برد. در ابتدای قرن بیستم میلادی و در جریان موج اول فمینیسم و تلاش برای کسب حق رأی، عده زیادی از زنان خود را فمینیست نامیدند. واژهای با که با آغاز دهههای شصت و هفتاد میلادی و اوج گرفتن موج دوم جای خودش را در ادبیات، سیاست، هنر، تاریخ، اقتصاد، حقوق، انسانشناسی و جامعهشناسی نیز باز کرد. فمینسم در پی نقد همه اندیشهها بود.
در پاسخ به سؤال درباره چیستی فمینیسم، پاسخی جامع و مانع نمیتوان داد. گروهی آن را جنبشی سازمانیافته برای به دست آوردن حقوق زنان قلمداد میکنند، گروهی آن را چشماندازی در پی رفع کردن فرودستی، ستم، نابرابریها و بیعدالتیها علیه زنان میدانند و گروهی نیز آن را یک ایدئولوژی میپندارند که هدفش نه فقط برابری زنان و مردان که دگرگونسازی تمام ساختارهای اجتماعی است. با وجود تعریفهای گوناگون، فمینیستها همگی معتقدند که به زنان به خاطر جنسیتشان ظلم شده است.
اما بهنظر میرسد واقعیت فمینیسم در لفافه عبارات پرطمطراق، چیزی جز توجیه نفرت جنسیتی در پوشش عبارات ظاهرا زیبا نیست.
این مکتب فکری را در زمره مکاتب سازنده/غیربنیادی طبقهبندی میکنند. نظریههای سازنده بر این باورند که نظریات در ساختن این جهان نقش دارند و نظریات غیربنیادی نیز بر این باورند که ادعا درباره حقیقت را نمیتوان با مرجعی بیطرفانه سنجید. از نظر اینان هرگز نمیتوان بهیک فرانظریه دست یافت که فراتر از تمام نظریات در خصوص حق و باطل نظر دهد. این اعتقاد نقطه مقابل نظرات مسلمانان است که بر این باورند برای ارزیابی حقیقت، مرجعی الهی وجود دارد که از هر مرجعی برتر است. همین نوع نگاه میتواند تفاوت بارز فمینیسم با دیدگاههای خدامحور و دینباور را عیان سازد.
از سوی دیگر فمینیسم را در زمره نظریات واکنشگرا برشمردهاند. نقطه مشترک تمام این نظریات، مخالفت با فرضیات اصلی نظریات خردگراست. این نظریه همچنین در گروه نظریات غیرهنجاری نیز میگنجد.
* ورود فمینیسم به عرصه سیاست جهانی
دیدگاه فمینیستی از دهه 1980 میلادی در عرصه سیاست جهانی مطرح شد. این دیدگاه ابتدا در سیاستهای توسعه و تحقیقات مربوط به صلح مجال بروز یافت. در سالهای پایانی دهه 1980 میلادی، "فمینیسم لیبرال" این سوال را مطرح کرد که "جایگاه زنان در سیاست جهانی کجاست؟"
به این ترتیب باید اذعان کرد که با رونق گرفتن دیدگاههای لیبرال فمینیستی، نفرت جنسیتی جای خود را در عرصه سیاست جهانی نیز باز کرده است. ردپای فمینیسم را باید اکنون همهجا با نگاهی تیزبین پیدا کرد. نکته مهمتر تلاش برای تزریق دیدگاههای فمینیستی به کشورهای اسلامیست. فمینیسم را نباید با دفاع از حقوق مشروع زنان یا حفظ آنان از مظالمی که در اجتماع ممکنست دچار آن شوند اشتباه گرفت، فمیمنیسم یک مکتب است که با ورود به جامعه اسلامی میتواند ریشه رفتارهای اسلامی را در بانوان بخشکاند. این مکتب به مثابه آهکیست که پای درخت خانواده ریخته میشود.
ذیلا به چهار نوع اصلی دیدگاههای فمینیستی اشاره میشود تا انواع این رویکردها شناسایی شوند. این رویکردها تحت تاثیر مکاتب اصلی فکری در جهان غرب هستند.
* فمینیسم لیبرال
"لیبرال" در عرصه دیدگاههای فمینیستی به این معنیست که این دیدگاه نقطه آغاز خود را بر اساس این اندیشه قرار میدهد که واحد اصلی جامعه افراد هستند و این افراد دارای حقاند. لیبرال فمینیستها بر این باورند که زنان از همان حقوق برخوردارند که مردان بهطور سنتی برخوردار شدهاند.
به گزارش آی پرس، لیبرال فمینیستها همواره سعی دارند که نقش زنان را در سیاست و اقتصاد بینالمللی به تصویر کشند. این دیدگاه به دنبال آن چیزیست که "اضافه کردن زنان و به حرکت درآوردن آنان" خوانده میشود. لیبرال فمینیستها به دنبال کشف عواملی هستند که سبب کنار گذاشته شدن زنان از عرصه سیاست و قدرت شده است.

* فمینیسم مارکسیست / فمینیسم سوسیالیست
همانگونه که از نام این دو دیدگاه برمیآید، نظریات" کارل مارکس" و "فردریش انگلس" در آنها بسیار موثر است. بر این اساس، این نظریات بر این باورند که نیروهای اقتصادی مهمترین نقش را در تعیین جایگاه و نقش جهان برخوردارند.
از دیدگاه فمینیسم مارکسیست، علت نابرابری زنان را باید در نظام سرمایهداری جست. این سرمایهداریست که به مردان نقشی فراتر از زنان بخشیده است، لذا زنان برای کسب برابری باید به روند سقوط نظام سرمایهداری یاری رسانند.
از دیدگاه فمینیستهای سوسیالیست، ظلم به زنان در جوامع پیش از سرمایهداری نیز وجود داشته و لذا علاوه بر سرنگونی نظام سرمایهداری باید نظام "مردمسالاری" نیز سرنگون شود چرا که در نظام مردمسالاری، خودبخود سیطره با مردان است! لذا اینگونه از فمینیسم دموکراسی را هم دشمن خود میداند!
* فمینیسم پست مدرن
در این رویکرد، دغدغه اصلی به هویت و ارتباط آن با جنسیت اختصاص مییابد. از این نظر، جنسیت بهعنوان ساختار اجتماعی، بهمعنای تفاوت بین زن و مرد است.
به گزارش آی پرس، از دیدگاه این جماعت، موضوع اصلی این است که ساختارها و فرآیندهای سیاست جهانی چه نقشهای اجتماعی برای زنان و مردان تعیین میکنند. بهعبارت سادهتر، سیاست جهانی باعث شکلگیری چه نوع "مرد" یا "زنی" میشود؟
پستمدرنها اصولا بر این باورند که واقعیات به خودی خود معنایی ندارند و این نوع نگاه به آنهاست که به آنها معنا میبخشد. پس زن بودن یا مرد بودن هم به خودی خود معنایی ندارند بلکه باید دید نوع نگاه جهانی و ساختارهای حاکم بر جامعه انسانی چه معنایی به زن بودن یا مرد بودن میبخشد؟
* فمینیسم دیدگاهی یا رادیکال
این نوع از رویکرد فمینیستی را باید خطرناکترین نگاه ممکن دانست. این رویکرد معتقد است که جهان زیر سلطه مردان و اندیشههای آنهاست. تجربههای زنان در این جهان کلا نادیده انگاشته شده است، بهجز مواردی که این تجربهها با تجربههای مردان ناعادلانه مقایسه شدهاند.
هدف از این رویکرد، شرح مجدد واقعیات از نگاه زنان است. در آثار نظریهپردازان موثر فمینیست همچون "ساندرا هاردینگ"، این رویکرد توسعه یافته تا واقعیتهای جهان را بر اساس دیدگاه زنان بیان کند. از نظر اینان دانش تاکنون دانش مردان بوده است، لذا بشریت تنها توانسته است بخشی از جهان را درک کند!
فمینیستهای دیگاهی در برابر این قاعده که "سیاست همانند جامعه با قوانین عینی اداره میشود" چنین موضع میگیرند: "عینی بودن بر اساس تعریف فرهنگی آن با مذکر بودن عجین است!"
به عبارت دیگر، این رویکرد معتقد است هرچه در این دنیا شکل گرفته، مردانه است پس باید این جهان را دوباره تعریف کرد تا دیدگاه زنان در آن لحاظ شود. حتی دین نیز پدیدهای مردانه است، نه الهی ولذا باید تغییر کند تا تجربیات زنان در آن ملحوظ گردد!
اینان به عبارت سادهتر میخواهند سلطه مردان را بر آگاهی انسانی از جهان برطرف کنند.
* فمینیسم دفاع از حقوق زنان نیست
زن و مرد هر دو در جوهره انسانی مشترکاند. زن و مرد هر دو ذیحقاند و این امر اظهر من الشمس است. اما از نظر مسلمانان محدوده این حقوق را خالق نوع بشر تعیین میکند.
فمینیسم میخواهد پیش از هرچیز برای تعیین حقوق زنان مرجعی غیر از خداوند عالم تعیین کند و این اساس اختلاف ما با فمینیستهاست.
آنچه آنان بهعنوان حق نام میبرند، از نظر مسلمین الزاما حق نیست بلکه نوعی برداشت بشریست که میتواند همراه با افراط و تفریط باشد.
همانطور که گفته شد، فمینیسم در پس پرده خود نفرت از جنس مرد را همراه دارد. این امر دفاع از حقوق زنان نیست بلکه نابودسازی بنیاد خانوادهای است که زن و مرد هر دو باید در قاموس آن ببالند و رشد کنند.
