چند مقاله در باره حقوق زنان و موضوع فیمینیسم
فمينيسم به چه معنا است؟ آيا مفهوم آن حمايت از حقوق زنان است كه در اسلام هم پذيرفته شده يا نه؟
در فرهنگ واژگان زبان فرانسوى، «فم» )Femme( به معناى موجود انسانى با جنسيت مؤنث و از ريشه كلمه لاتينى «فمينا» )Femina(است.
فيمل )Femel( با ريشه لاتينى «فيملا» )Femella( به معناى جنسيت مؤنث و فمينين )Feminine( با ريشه فمينيسم )Feminiuse(به معناى خصوصيات زنانه از لاتين وارد زبان فرانسه شده است. واژه «فمينيسم» )Feminism( نيز يكى از اين واژه ها است كه در سال 1837 به زبان فرانسه افزوده شده است.
در فرهنگ لغت فرانسوى )Dictionarc Robert( واژه «فمينيسم» چنين تعريف شده است: «آيينى كه طرفدار گسترش و نقش زن در جامعه است».
بر اساس تعريف «روزاليندا دلمار»(1) فمينيست به كسى اطلاق مى شود كه: «معتقد باشد زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند. ((آنان )) نيازهاى مشخصى دارند كه ناديده گرفته و ارضا نشده مى ماند و لازمه ارضاى اين نيازها، تغيير اساسى در نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى است».(2)
واقعيت اين است كه بعضى از واژه ها، مبهم و داراى معانى مختلف هستند؛ از اين رو مفهوم آنها چند وجهى خواهد بود. واژه «فمينيسم» از اين قبيل كلمات است. از آنجايى كه زنان در جوامع غربى، فاقد جايگاه مناسب و منزلت شايسته انسانى بوده و مورد تحقير و ستم قرار مى گرفتند و اين وضعيت ساليان متمادى ادامه داشت؛ پس از بيدارى عمومى و ظهور انقلاب ها و جنبش هاى آزادى بخش، در سطح زنان نيز فعاليت هايى براى رهايى از اين وضعيت اسفبار صورت گرفت. يكى از اين جنبش ها - كه بعد به «فمينيسم» شهرت يافت براى دفاع از حقوق و جايگاه زنان بود. از اواخر قرن نوزدهم به بعد، اين واژه به جنبشى اطلاق گرديد كه هدف اصلى آن: «تلاش براى دستيابى به حقوق همسان و متشابه براى زنان» بود. خود مدّعيان فمينيسم و پژوهشگران غربى اذعان مى كنند كه: «اين نكته حائز اهمّيت است كه بدانيم، همه كسانى كه صادقانه مى گويند براى منافع زنان اهميت قائل هستند، فمينيست نيستند. مسئله مهم نحوه تفسير اين منافع است. كسى كه منافع زنان را بر اساس نگرش سنّتى به زن تفسير مى كند، فمينيست نيست. چنين شخصى ممكن است واقعاً به حمايت از منافع زنان بپردازد؛ اما از ديدگاه يك فمينيست، اساساً در شناخت اين منافع دچار خطا شده است! از نظر فمينيست ها، جامعه تحت حاكميت مردان، به نفع مردان و عليه منافع زنان و در يك كلمه «مرد سالار» بوده است».(3) بنابراين، ابتدا بايسته است زن و مرد و نسبت آنها با هم درست تعريف شود؛ آن گواه مباحث مربوط به آنها مطرح گردد. مدّعيان حمايت از زن در جهان غرب، تا سده هاى پيشين، زن را به عنوان يك انسان باور نداشتند، پس بايد ديد مقصود و انگيزه آنان از برپايى جنبش فمينيستى چيست!؟ در مجامع علمى اروپايى، در انسانيت زن ترديد مى شد؛ چنان كه در سال 586م كنفرانسى در فرانسه براى بررسى اين موضوع منعقد شد كه آيا زن انسان است يا نه؟! بعد از بحث و بررسى هاى زياد، در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه زن انسان است؛ اما انسان طفيلى كه فقط براى خدمت به مردان خلق شده است.(4) قبل از آن نيز در اصل اينكه آيا زنان داراى «روح» هستند يا نه، شك و ترديد نموده، پس از بحث و تبادل نظر نتيجه گرفته شد كه: زنان داراى روح هستند، اما روح حيوانى.
به گفته «ويل دورانت» در اروپا زنان تا حدود سال 1900، كمتر داراى حقى بودند كه مرد ناگزير باشد بر اساس قانون آن را مراعات كند!(5)
در دوران كنونى نيز با وجود پيشرفت هاى زياد زنان و تحولات ايجاد شده، باز هم مورد ستم و تجاوز و تبعيض قرار مى گيرند و شأن انسانى آنان رعايت نمى شود! تا جايى كه يكى از نويسندگان زن در مقاله اى، كه به مناسبت پنجاهمين سالگرد تصويب اعلاميه جهانى حقوق بشر نگاشته به طنز يا از روى خشم و ناراحتى، تحت عنوان)Are Women Human?( آيا زنان انسان هستند؟) مى نويسد: با اين همه تبعيض ها و خشونت ها و استفاده هاى ابزارى از زنان، آيا باز هم مى توان گفت: زن، انسان و مشمول حكم كلى مقررات اعلاميه جهانى حقوق بشر است كه انسان را به عنوان انسان، داراى حق مى شناسد و همه را در برخوردارى از حقوق، مساوى مى داند، قرار مى گيرد؟(6)
اسلام زن و مرد را در يك رديف و با يك منزلت و جايگاه و با حقوق برابر، معرفى مى كند؛ از حقوق زنان صادقانه دفاع مى كند. در نگرش اسلامى، زنان از شخصيت والاى انسانى برخوردار است و همانند مردان براى آنان حقوقى مقرر شده است.
ولى با اين وجود، با توجه به تفاوت هاى ساختارى در جسم و روان و روحيات زن و مرد، تشابه مكانيكى و بى منطق بين آنان را نمى پذيرد. به قول استاد شهيد «مرتضى مطهّرى»، برابرى آرى؛ اما تشابه نه. برابرى مقتضاى عدالت است؛ اما همه جا و در همه موارد، همسانى و تشابه نخواهد بود. از اين جهت اسلام به رغم طرفدارى جدّى و واقعى از حقوق و منزلت زنان، با فمينيسم - نه به لحاظ زمينه هاى پيدايش و نه به لحاظ آموزه ها و مبانىِ آن هيچ همخوانى و همسويى ندارد.
واقعيت آن است كه نه ترديدى در قبح و زشتى تبعيض وجود دارد و نه كمترين شكى در انسانيت زنان و همانندى آنان با مردان در ماهيّت انسانى هست؛ ليكن نمى توان اين پيش فرض را پذيرفت كه هرگونه تفاوت حقوقى بين زن و مرد تبعيض است: آن گونه كه كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان در همان ماده نخستين خود مقرر داشته است. اين ماده وجود هيچ گونه تمايز )distinction(، يا استثنا )exclusion(، يا محدوديت )restriction(را برنتافته، هر گونه تفاوتى را تبعيض و در نتيجه ستم در حقّ زنان مى داند؛ در حالى كه نفى تبعيض در مقابل بى عدالتى است، نه در مقابل نفى تفاوت. از اين رو، كنوانسيون مذكور و اسناد مشابه آن، به دنبال برابرى و عدالت حقوقى و نفى تبعيض نيست؛ بلكه به دنبال تشابه مكانيكى و همانندى حقوق زن و مرد - بدون توجه به تفاوت استعدادها و شرايط وجودى و تكوينى آنان است. يكى از محورى ترين آرمان هاى فمينيسم، اصل برابرى كامل و يكنواختى و به دور از هرگونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است.
بنابراين، اسلام با باور به جايگاه حقيقى زنان در شخصيت و منزلت والاى آنان اذعان نموده و هم حقوق متناسب با آنان مقرر نموده است؛ بلكه اسلام در احياء منزلت و حقوق زن و ستم زدايى از آنان اصرار و اهتمام ورزيده است، مع ذلك به لحاظ مبانى، انگيزه و آموزه هاى فمينيستى، فمينيسم را تخطئه مى كند، و جريان برخاسته از آن را در راستاى حمايت واقعى و سودمند براى زنان تلقى نمى كند.
پي نوشت ها
1) Rosalinda Delmar, What is feminism?
2) به نقل از: ويك ويلفورد، فمينيسم در: يان مكنزى و ديگران مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ترجمه م. قائد (نشر مركز، تهران، 1375)، ص 346.
3) Andrew. Altman,; Arguing about Law; , an Introdution to legol Philosophy U.S.A: Wadsworth, 6991; p971.
4) ساميه منيسى، المرأة فى الإسلام، ص 176.
5) ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، (شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم، تهران: 1373، ص 150.
6) Catharine Macinnom; Reflections on the Universal Declaration of Human Rights; Netherland; 8991; p. 171.
------------------------------------------------------------
تعريف و تاريخچه فمينيسم
فمينيسم اگرچه به معناي كنوني آن واژهاي نوين است، ولي قدمتي به اندازه تاريخ دارد. مبناي انديشه فمينيسم كه در زبان فارسي «زن گرايي»، «زن محوري» و «زن مداري» است، تساوي حقوقي زن و مرد بوده است. اولين كساني كه چنين نهضتي را آغاز كردند نويسندگان متون ادبي هستند كه در كتابهاي خود به بيان ظلم و ستم مردان عليه زنان پرداختهاند. [1]
به رغم آنكه در جوامع ابتدايي، زنان به دليل برخورداري از نيروي توليد مثل، قدرتي برابر قدرت مردان و حتي گاه بيشتر از آنها داشتند، اما با كشف انرژي باد و آب و اختراعات فنون جديد و لزوم استفاده از ابزارهاي كشاورزي كه نيازمند قدرت و بازوي مردان بود، مردان بر زنان برتري و استيلا يافتند و اين سلطه تا قرن بيستم هم چنان ادامه داشت. [2]
با آغاز قرن بيستم، مبارزه فمينيسمها عليه مردان سازمان يافتهتر شد و زنان به عرصههاي علوم و مسايل تحقيقاتي قدم گذاشتند و كوشيدند تاريخ، جامعه شناسي، روانشناسي، اقتصاد و... را كه عرصههايي كاملاً مردانه بود، با بينش زنانه تفسير و بررسي كنند. از ويژگيهاي ديگر اين قرن، تنوع و چند گانگي در انديشه فمينيسم است كه منشأ پيدايش تفكرات متفاوتي در اين جنبش شد، نظير: فمينيسم ليبراليستي، ماركسيستي، راديكالي و سوسياليستي. [3]
تا امروز، زن در نظام پدر سالار فقط يك مفهوم داشته است: موجودي كه چون مرد نيست و از او كمتر است، اما فمينيسم مفهوم زن را چنان دگرگون ميكند كه ديگر در تعريفي واحد نميگنجد. براي همين است كه ما امروزه از فمينيسمهاي گوناگون سخن ميگوييم: نقطه اشتراك همة اين فمينيسمها سؤالاتي است كه مطرح ميكنند اما پاسخهاي آنها به اين سؤالات واحد نيست زيرا ارائه پاسخي واحد براي اين سؤالها غيرممكن است. [4]
حركت فمينيسم از كسب حق انتخاب و آزادي براي زنان آغاز شد اما امروزه ديگر نميتوان آن در اين چهارچوب منحصر كرد. در حال حاضر فمينيسم يك خودشناسي پوياست كه اساسيترين پرسش انساني را مطرح ميكند كه «من كه هستم و زن بودن چه مفهومي دارد؟» چند هزار سال طول كشيد تا مرد «من» خود و براساس آن همه چيز ديگر را تعريف كند، اما براي زنان اين حركت هزاران ساله، در يك قرن خلاصه شده است. به همين دليل تعجبآور نيست كه اوجگيري و انتشار فمينيسم بيشتر به انفجار ميماند. [5]
فمينيسم مفهوم زن را در كثرت ميجويد نه در وحدت، زيرا فمينيسم گفتماني چند صدايي است كه از پلوراليسم استقبال ميكند و به تفاوتها ارج مينهد. بنابراين فمينيسم درك مفهوم زن را در دگرگوني ميداند و نه در ركود، زيرا فمينيسم حركتي هميشه پويا و در حال بازنگري است. در واقع فمينيسم خود را با جريان پست مدرن همگام كرده است. اگر جريان پست مدرن اعتبار مباني دانش كنوني را بيشتر نفي ميكند و مفهوم دانش محض و حقيقت مطلق را (افسانه متافيزيك) ميداند، فمينيسم نيز اصالت سردمداري را به عنوان يكي از مباني دانش بشر رد كرده و ميكوشد از الگوهاي ثابت و مطلقگرا اجتناب كند. [6]
فمينيسم مفهوم زن را در شاخههاي گوناگون دانش مردمَدار ميكاود و رفتهرفته، جايي براي تعاريف جديد از «زن» باز ميكند. فمينيسم در هر رشته و شاخه دانش مردمدار مفهوم «خود» را زير ذرهبين ميگذارد و نشان ميدهد كه «خود» تاكنون فقط با معني «مرد» بوده است و با جايگزين كردن مفهوم «زن» به جاي «مرد» گفتمان مردمدار را متزلزل و سرانجام ديدگاه زن را در اين گفتمان غالب، مطرح ميكند. بدين ترتيب، فمينيسم به كار عظيم همه جانبهاي دست ميزند و تك تك گفتمانهاي دانش بشر را هدف قرار ميدهد از جمله تاريخ، علوم سياسي، ادبيات و نقد ادبي، فلسفه، دين، مردم شناسي، جامعه شناسي، روانشناسي، تعليم و تربيت و.... فمينيسم فقط به بررسي مفهوم جنسيت در دانش بشري نميپردازد. همانطور كه گفتمانهاي مدرن و پست مدرن در قرن بيستم تحت تأثير متغيرهاي نظير نژاد، طبقه و فرهنگ قرار گرفتهاند. فمينيسم نيز به عرصههاي گوناگون نقد و تحليل كشيده شده است. فمينيسم آفريقايي ـ آمريكايي ـ فمينيسم ماركسيستي و فمينيسم قومي هر كدام با توجه به متغيرهاي خاصي به مسائل فمينيسم ميپردازند. البته در دهه اخير، مانند گذشته، اين نقطهنظرها به صورت مجزا عمل نميكنند بلكه تأثير اين متغيرها را روي يكديگر و روي جنسيت مورد بررسي قرار گرفته است. [7]
بسياري از فمينيستها با مفهوم سنتي غرب راجع به خدا و دين به ستيزهجويي برخاستهاند. مهمترين اشكالي كه آنان مطرح ميكنند اين است كه به زعم آنان در سنت غربي، خدا به عنوان موجودي مردانه وصف ميشود و با چنان آداب ديني ارتباط داده ميشود كه براي زنان غير قابل درك است. فيالمثل بهطور سنتي گفته شده است كه خدا هيچ جنسي ندارد ولي، فيلسوفان در تأكيد بر اين نكته، دست عمل به خرج دادهاند. با اين حال، همين فيلسوفان، و نيز اكثريت مردم وقتي ميخواهند درباره خدا سخن بگويند، هم چنان از ضماير مذكر استفاده ميكنند. ضمايري نظير He و Him.
اگر فمينيسم را به معناي دفاع از حقوق زنان بدانيم، براي گزينش و انتخاب راه و روش دفاع از حقوق اين قشر عظيم و ارزشمند كه نيمي از پيكر جامعه را تشكيل ميدهند، بايسته است كه تاريخ گذشتة شرق و غرب را در اين زمينه مورد مطالعه قرار دهيم. پژوهشگران مسايل اجتماعي ميبايست تاريخ كشورها و ملتهايي همچون روم باستان، يونان، عربستان، هندوستان، ايران و... در زمينة كيفيت حقوق زنان و پايهها و مايههاي فلسفي نگاه و انديشه آنان را در اين موضوع را به دقت مطالعه كنند. [8]
مورخين نوشتهاند كه در يونان باستان و روم قديم، زنان را به عنوان كالا در بازارها خريد و فروش ميكردند و براي آنان هيچ گونه حقوقي قايل نبودند. آري در تمدن دورة هومري، ربالنوعهاي مؤنث مانند «آتنا» مطرح بودهاند اما اين رتبهها و مقامات براي زنان، جنبة افسانهاي و اسطورهاي داشته است. همچنين در تاريخ تمدن بابلي آوردهاند كه سالي يكبار در بازار زن فروشي، دختران را در معرض فروش ميگذاشتهاند و با زنان همچون كالا رفتار ميكردند و در اين تمدن، دختران هرگز در مورد انتخاب همسر خويش، حق اظهار نظر نداشتند. [9]
در هند باستان مهاراجهها داشتن فرزند دختر را ننگ و عار ميپنداشتند و معتقد بودند كه از سويي بيشوهر بودن دختر ننگ و عار است و از سوي ديگر، شوهر دادن به دختر نيز عار و ننگي ديگر، از اين رو بسياري از افراد تصميم ميگرفتند كه زنان و دختران را به قتل برسانند به خصوص وقتي مردي فوت ميكرد در كنار جسد او همسرش را نيز به آتش ميكشيدند.
آنچه روشن است اين است كه نگاه فمينيسم غربي يك نگاه اومانيستي و سكولاريستي و بريده از دين و وحي است و ما هرگز اين مبنا را برنميتابيم.
فمينيسم چنان كه در جوامع غربي نشان داده شده، به طور كلي هرگونه تفاوت ميان زنان و مردان را انكار ميكند و با هدف به دست آوردن حقوق مساوي براي زنان خواستار حركت به سمت جامعه يك جنسي است. مراد از جامعه يك جنسي، جامعهاي است كه در آن مجموعهاي از نقشها و امور مورد ترجيح و احترام هر دو جنس قرار ميگيرند و از سوي تمام اعضاي جامعه، با قطع نظر از تفاوت جنسي و سنيشان دنبال ميشود. در فمينيسم غربي، اهدافي ترجيح دارد كه به طور سنتي به وسيلة مردان انجام ميگرفته است؛ نقشهايي مانند تأمين پشتوانه مالي، به عهده گرفتن مقامهاي سياسي و اجرايي مورد احترام و علاقه شديد است و امور مربوط به روابط اجتماعي، خانهداري، بچهداري، كارهاي ذوقي، زيباييناشي و رفع خستگي روحي، بيارزش يا حتي حقير شمرده ميشود. مردان و زنان هر دو مجبور شدهاند در قالبي واحد جاي گيرند؛ قالبي كه شايد از شكل پيشين ـ كه بخشي از كارها را به مردان و بخشي ديگر را به زنان ميسپرد ـ محدوديتآورتر، خشكتر و اجباريتر مينمايد. اين نوعي جديد از مردپرستي است كه سنتهاي اسلامي نميتواند با آن كنار ايد. [10]
ظهور فمينيسم و رواج آن نشانة بحران از تفكر معاصر غربي محصول رنسانس است كه در ستيز با واقعيات طبيعي و دادههاي علمي (روانشناختي، زيست شناختي و...) قرار دارد. فمينيسم تمامي شاخهها و جلوههايش، هدف و نتيجهاي جز ايجاد اختلاف و ناسازگاري بين دو جنس و تشديد بحران عدم تفاهم انسانها ندارد. فمينيستها با ناديده گرفتن نقشها و كاركردهاي ويژه زنان و مردان سعي در ايجاد يك همانند سازي مصنوعي و بعضاً انقياد مردان توسط زنان دارند. [11]
در اسلام زن و مرد از حقوق مساوي اما غيرمشابه و يكنواخت برخوردارند. نقش مادري و تربيت فرزند از ارزش والايي برخوردار است ولي در عين حال هنوز زنان در عرصههاي مختلف اجتماعي، با رعايت موزاين شرعي و اخلاقي و تناسب شغلي مطلوب، بلكه احياناً واجب است و فقها و حقوقدانان ما نيز بايد با در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان و با رعايت معيارها و اصول صحيح و ضابطهمند استنباط، در فهم متون ديني با استمداد از حقايق روز تلاش بيشتري نموده، راهكارهاي علميتر و به روز، در جهت جلوگيري از ستم بر زنان و بدرفتاري با آنها و نيز در تضمين حقوق مشروع آنها ارائه كنند. [12]
مشاركت اجتماعي زنان
مردم در همة جوامع به طرق گوناگون در تعيين سرنوشت خود شركت ميكنند. مسأله مشاركت عمومي زنان در قالب اين مقوله ميگنجد كه تا چه حد كارگزاران هر جامعه نسبت به اين مسأله حساسيت خويش را معطوف داشته و به آن احترام ميگذارند. در جامعهاي كه اين ارتباط دو جانبه باشد ميتوان شاهد نتايج مطلوبي بود و اين بستگي به رشد و عمق فرهنگ عقلاني ـ اجتماعي افراد جامعه دارد. در سيستمهاي مردسالار، 60 درصد مردم فعال، 30 درصد تابع و 10 درصد بيتفاوتاند. در حالي كه نظامهايي كه اقتدارگرايانهاند 10 درصد مردم فعال، 60 درصد تابع و 30 درصد جامعه بيتفاوتاند. پس رابطه متقابل، ساز و كارهاي اجرايي و مورد توجه قرار دادن زنان در امر مشاركت عمومي يكي از عوامل مردمي بودن نظامهاست. [13]
زن و مرد از ديد اديان الهي
مؤسسان تمام اديان اصلي جهان، همگي نوآور بودند. تمام پيامبران باعث ايجاد تغييرات اجتماعي به نفع حقوق زنان و كودكان بودند. به عنوان مثال مسيحيت با ورود خود سطح حمايت از بيوه زنان را افزايش داد. اسلام هم از همان آغاز زنده بهگور كردن و سوء رفتار با فرزندان مؤنث را باطل خواند و قوانيني وضع كرد تا براساس آن زنان متأهل از حمايت و حقوق بيشتري برخوردار شوند. [14] اما بايد متذكر شد كه گاهي آرمانهاي پيامبران و مؤسسان مذاهب توسط برخي عالمان جديد بعضاً تضعيف شده، مورد تجاهل قرار گرفتهاند و در بسياري مواقع بد عرضه و معرفي ميشوند. به عنوان مثال فرقههاي مدرن مسيحي كه در آنها زنان هم چنان اجازه رهبري ندارند نمونههاي خوبي هستند. بيانيه پاپ در 1977 مبني بر اينكه هيچ زني نميتواند كشيش شود آن هم به اين دليل كه «عيسي يك مرد بود» به خوبي قرنها مردسالاري حاكم بر مسيحيت را كه كاملاً با تعاليم و كمالگرايي مسيحيت اوليه در تضاد است نشان ميدهد. [15]
جايگاه زن در اسلام
درك اين نكته مهم است كه بر خلاف جهان غرب به ويژه آمريكا كه ميكوشد مرد و زن را به نحوي كمي و ظاهري، برابر قرار دهند، چنان كه گويي هيچ تفاوت و تمايزي ميان آنها نيست، اسلام، مردان و زنان را موجودات كامل كنندة يكديگر ميداند. تفاوت اين دو جنس در نقش و وظيفه ظاهري اجتماعي آن دو است و اسلام در اين زمينه، به نوعي استكمال زن و مرد نسبت به يكديگر قائل است تا برابري كمي ايشان، انتقادي كه غالباً به نقش زن در اسلام دارند بيش از هر چيز اطلاق متكلفانة رسم و روشهاي غربي بر جهان اسلام مبتني است. [16]
در اسلام به شدت بر ازدواج تأكيد شده و در جامعه اسلامي، فشار معنوي و اجتماعي نيرومندي، مردان و زنان را به ازدواج واميدارد. تجرد و بيهمسري در جامعه اسلامي، فوقالعاده نادر بوده و افراد اعم از زن و مرد از طريق ازدواج، آن چنان در ساختار گستردة خانواده ادغام شدهاند كه مانع از ذرهاي شدن جامعه و استقلال يافتن مطلق فرد در آن بوده است. [17]
از حيث مشاركت سياسي زنان نيز اسلام، پيشرو بوده است. فراخوان مرد مسلمان به انجام وظيفه در مقابل زن و حفظ حرمت و حقوق او، مشاركت سياسي، نظامي و اجتماعي زنان از صدر اسلام به بعد (غزوات، مهاجرتها، نماز جمعه و جماعات، حضور در مسجد و مشاركت فرهنگي ـ آموزشي) و طرح مستقل مسأله «بيعت زنان» با پيامبر و... همگي دال بر اين امر هستند كه اسلام، بسيار فراگيرتر و در فاصلة زماني بسيار پيشتر و دورتر از ليبراليسم و سوسياليسم، زن و حقوق سياسي و اجتماعي او را مدنظر داشته و اين مسأله را به نحوي مترقي و ارزشمند، جامة عمل پوشانده است. فهرست كتب متعددي كه سلسله نامهاي زنان دانشمند، پژوهشگر، شاعر و مبارزان صحنههاي سياسي و... را ثبت كردهاند. جايي براي دغدغه ضعف زن، باقي نميگذارد. [18]
طنين انساني همين فرهنگ است كه حتي امروزه در دورترين نقاط غرب، باعث اقبال وسيع زنان به سوي اسلام شده است. روزنامه هرالدتريبون در 9 نوامبر 1993 در مقالهاي با عنوان «زنان مسلمان رو در روي آمريكا قرار ميگيرند» مينويسد:
«زنان مسلمان كه از منطقة فلوريدا تا قلب لوس آنجلس و ويرجينيا درصدد حمايت از يكدگير بوده و از تبعيضات، خشمگين هستند درصدد سازماندهي گروههاي كوچك برآمدهاند». [19]
خبرگزاري ايتاليا در 11 نوامبر 1993 در گزارشي از لندن، توضيح ميدهد كه زنان انگليسي، چه راه حلي براي مشكل زنان غرب به آنان نشان ميدهند:
«اين زنان هميشه در دور ماندن از دامهاي زندگي و پيش گرفتن راههاي جديد، از ساير زنان غرب جلوتر بودهاند. راه حل زنان انگليسي، روي آوردن به اسلام است. تنها در 2 سال اخير بيش از 20 هزار نفر از باسوادترين زنان انگليسي به اسلام روي آوردند. »[20]
در نظام اسلامي زن داراي مسئوليتهاي متعدد است از جمله:
1 ـ زن در جامعه اسلامي به عنوان يك مسلمان موظف به كسب آگاهيهاي لازم جهت حيات و فراهم كردن موجبات رشد و ارتقاي خويش است.
زن وظيفه دارد خود را براساس وظايف و ضوابط و تعالي شرعي بسازد، صفات و ويژگيهاي مورد نظر اسلام را در خود پديد آورد، از طريق امر به معروف و نهياز منكر و تبشير و انذار به سازندگي ديگران اقدام نموده و در امور سياسي و اجتماعي و براساس ضوابط شرع به پيش رود و در كارهاي مالي و اقتصادي حق دخالت و نظر داشته باشد. [21]
2 ـ دومين مسئوليت زن «در نقش همسري» است.
در صورت شايستگي در اداي وظيفة همسري ميتوان او را فردي معجزهگر دانست و در تعبيرات اسلامي زن شايسته، به عنوان خير دنيا و آخرت معرفي شده، او را كارگزار خدا لقب دادهاند و در برخي از روايات به عنوان يكي از سنتهاي الهي قلمداد گرديده است. وظيفه او را در دو عبارت ميتوان خلاصه كرد. [22]
3 ـ مسئوليت ديگر زن نقش مادري است:
زن بايد بكوشد مادري الگو و تمام عيار باشد و فرزندان را در دامن پرمهر و محبت خود بپروراند. زن آگاه مسلمان ميداند كه بيش از شوهر در ساختن يا ويران كردن بناي اخلاقي كودك مؤثر است، سعادتها و شقاوتها تا حدود نسبتاً زيادي به مادران مربوط است. [23]
4 ـ مسئوليت ديگر زنان «مديريت كانون» است.
زن مدير و كانون خانه است و وظيفة گردانندگي و گرمي آن را به عهده دارد. رفتارهاي در خانه بايد تابع زن باشد نه تابع خواست ديگران. ادارة امور اقتصادي خانواده، ادارة امور اخلاقي خانواده در خصوص همسر و فرزند، آموزگار درس انسانيت و اخلاق و تقوا و پاكي، حفظ محيط خانواده از نفوذ عوامل فساد و بالاخره مديريت حيات داخلي خانه بر عهدة زن است.
5 ـ مسؤوليت ديگر زن «نقش اقتصادي» است:
اسلام از زن وظيفة اقتصادي را نخواسته است، ولي دوست دارد در اين زمينه او هم نقش سازنده و مثبت داشته باشد. همين كه زن به كارخانه و فرزندان ميرسد وظيفهاي سنگين و شغلي دشواري است، در عين حال جنبة گذشت و ايثار زن، فداكاري او را در راه حفظ گرمي كانون، آدمي را طلب ميكند كه از او بخواهد در ساعت فراغت به كاري دستي و يا خدمت درآمدزا مشغول باشد. اين امر ضمن اينكه موجب رونق كانون خانواده است زمينه را براي ايجاد تنوع در زندگي او نيز فراهم خواهد كرد. [24]
زن از لحاظ علم، جز دانستن اصول و معارف و فروع ديني كه عبارتند از احكام عبادات و قوانين اجتماعي، چيزي بر او نيست و از لحاظ عمل فقط بايد وظيفه دينياش را انجام بدهد و از شوهرش در اموري كه مربوط به استمتاع از اوست اطاعت نمايد و اموري مانند تحصيل علم و كسب و پرورش نوباوگان امري زايد بر وظيفه و موجب افتخار اوست و اسلام تفاخر را بر زنان جايز، بلكه مطلوب شمرده است. [25]
درست است كه بر مردان واجب است مخارج خانواده را تأمين كنند و بانوان شرعاً در اين باره مسؤوليتي ندارند، ليكن خانمها نيز بايد شغل و كاري داشته باشند. در اسلام فراغت و بيكاري مذمت شده است. [26]
كار زن يك نوع ايثار است: تحقيقات به عمل آمده نشان ميدهد كه اين خودخواهي زن نيست كه بر جان خود دردسر ميخرد، اين خيرخواهي و ايثار اوست كه موجب ميگردد تا هزاران صدمه را بر جان و عمر خويش بپذيرد، ريشه كار زن در بيرون حادثهجويي يا اثبات برتري خود نسبت به شوهر نيست هر چند مرداني كه از دسترنج زنان خويش بهره ميبرند، عملاً ضعف خويش را به اثبات رسانده، شرعاً مديون همه آنچه زن هزينه كرده است ميباشند. [27]
سيستم خانواده
يكي از سنتهاي اسلامي كه بر شيوة پاسخ زنان مسلمان به نظريههاي فمينيستي تأثير خواهد گذاشت دفاع فرهنگ اسلامي از خانواده غير هستهاي است. برخي از خانوادههاي مسلمان غير هستهاي سكونتي هستند به اين معنا كه اعضاي آنها به طور اشتراكي با سه يا چند نسل از خويشاوندان و پدر بزرگان، والدين، عموها و عمهها و فرزندان آنها در يك ساختمان يا يك حياط زندگي ميكنند. كمكها و مسئوليتهاي متقابل مؤثر به اين گروههاي تقريباً بزرگ نه تنها مطلوب است بلكه طبق قوانين اسلامي شرعاً واجب است. قرآن كريم، مردم را به همبستگي خانواده غير هستهاي ترغيب ميكند. افزون بر اين، حدود چنين مسئوليتهايي را مشخص ميسازد و احكامي براي وراثت، حمايت و ديگر ارتباطات نزديك در خانواده غير هستهاي ارايه ميدهد. [28]
سنتهاي اسلامي ما دخالت شديد خانواده در عقد و حفظ ازدواجها را تجويز ميكند، در حالي كه اغلب فمينيستهاي غربي دخالت خانواده يا ازدواجهاي از پيشتر ترتيب داده شده را به عنوان اعمال نفوذ منفي و محدودسازي آشكار آزادي، تقبيح ميكنند. به عنوان يك مسلمان بايد استدلال كنيم اين دخالتها هم براي افراد و هم براي گروهها سودمند است. دخالت خانواده نه تنها ازدواج مبتني بر اصولي معتبرتر از جاذبه فيزيكي و جنسي را تأمين ميكند بلكه حفاظهايي مستحكم براي دوام موفق زناشويي فراهم ميآورد. اعضاي خانواده به زوجهاي جوان كه دوران تطبيق با يكديگر را سپري ميكنند مساعدتهاي گوناگون ارايه ميدهند و مرجع توصيه و هم فكري به شمار ميايند و يك طرف ازدواج به آساني نميتواند روش نامتعارف به زيان همسر دنبال كند. در خانوادههاي غيرهستهاي فرزندان والدين شاغل مشكل بيسرپرستي و كمبود عاطفه ندارند زيرا خانة خانواده غيرهستهاي هرگز خالي نيست. بنابراين احساس گناهي كه اغلب والدين شاغل در خانوادة هستهاي يا سازمان تك والديني دارند، وجود ندارد. مصيبت، حتي طلاق، براي بزرگان يا فرزندان آن چنان ناتوان كننده نيست؛ زيرا واحد گستردة اجتماعي، افراد باقيمانده را خيلي آسانتر از آنچه سازمان خانوادة هستهاي بتواند پيش بيني كند، جذب ميكند. [29]
فاصله گرفتن از راتباط تنگاتنگ خانوادگي ـ كه قبلاً جامعه غرب از آن بهرهمند بود ـ رواج سيستم خانوادة كوچك و خودگرايي ـ كه اغلب فمينيستها طرفدار آنند يا دست كم در زندگي خويش بدان پاي بندند ـ با رسوم و سنتهاي اسلامي ريشهدار ناسازگار است. اگر فمينيستها در جهان اسلام از مدل خانوادة غربي حمايت ميكنند بيترديد بايد با اعتراض جدي مسلمانان به ويژه زنان مسلمان روبهرو شوند. [30]
شخصيت حقوقي مستقل زنان
زن و مرد مسلمان هويتي مستقل را از گهواره تا گور حفظ ميكنند. اين شخصيت حقوقي از حق تجارت و مالكيت مستقل برخوردار است. ازدواج بر شخصيت حقوقي، حق مالكيت، حتي نام فرد تأثير نميگذارد و چنانچه زن جرم مدني مرتكب شود، مجازاتش كمتر يا بيشتر از مجازات مرد نيست. [31] همچنين اگر در مورد او خطايي صورت گيرد يا آزاري به وي رسد مانند مردان مستحق غرامت ميگردد. [32]
بنابراين تقاضاي شخصيت حقوقي مستقل زنان از سوي فمينيسم مورد حمايت سنتهاي اسلامي قرار دارد.
اصول و اهداف جنبش اجتماعي زنان ( فمنيسم) در قرن حاضر
اصول كلي كه مي توان از ميان نظرات و نوشته هاي فمنيستها به دست آورد، حاوي مطالبي به شرح زير است:
1) اصالت دادن به انسانيت افراد بدون در نظر گرفتن جنسيت آنها
2) اعطاي استقلال مالي و عملي به زنان و رها كردن آنها از قيد وابستگي و نظارت مردان
3) مبارزه با عقيدة، ناقص بودن زنان در زمينههاي مختلف
4) ارايه بينش جديد از علوم و مسايل جامعه براساس تفكر فمنيستي و زنانه
5) برابري زن و مرد در تئوري و عمل. [33]
زنان فمنيست ميكوشند تا با اتكا به اين اصول، نظام پدرسالاري و حكومت مردانه را از بين برده، ديدگاه جديدي بر پايه تفكر زن مدارانه ( در بعد فمنيسم تندرو) يا بيطرف ( در ديدگاههاي محافظه كارانهتر فمنيسم) ارائه دهند و دنياي نويني با ارزشها و منافع عادلانهتر بنا نهند. [34]
شعايري كه زير بناي اين اصول را تشكيل ميدهند، عبارتند از:
ژ1) نفي تفكيك نقش بين زنان و مردان.
2) جلوگيري از خشونت هاي جنسي مردان عليه زنان.
3) جلوگيري روابط توليد مثلي از روابطي كه فقط به منظور كسب لذات جنسي صورت ميگيرد.
4) مجاز دانستن زنان براي تصميم گيري دربارة جلوگيري از حاملگي و سقط جنين.
5) به رسميت شناختن خانواده هاي تك والديني و مادر مجرد.
6) دفاع از حقوق كودكان نامشروع و برابر دانستن آنان با كودكان مشروع.
7) آزاد بودن زنان براي برقراري روابط آزاد جنسي همانند مردان.
8) محق بودن زنان در برخورداري از هويتي مستقل از هويت شوهر و پدر.
9) ايجاد جهان دو جنسي و حذف صفات زنان. [35]
تا پيش از ورود زنان به قلمرو علم و مجاز دانستن آنها براي تحصيل در سطوح عالي، درخواست زنان براي دستيابي به حقوق مساوي با مردان، فقط در ابعاد حقوق مدني و سياسي آن هم توسط زنان طبقه متوسط كه از مناصب و كار خود محروم شده بودند. خلاصه ميشود و بعدها با فراهم شدن شرايط كار در كارخانهها براي زنان، حقوق اقتصادي نيز به اين حقوق اضافه شد، همزمان با ظهور فمنيسم در ادبيات و نفوذ زنان به عرصه هاي مختلف علمي، مباحث فمنيسم بعد علمي و نظري يافت و بتدريج شكل يك فلسفة سياسي را به خود گرفت. از اين رو به جاي ارايه خواست هاي حقوقي به چرايي وضعيت زنان و كشف اين نكته پرداخت كه چرا نظام جهان، نظامي دو جنسي است نظامي كه در آن مردان با برخورداري از قدرتي تام و تمام همواره زنان را تحت سلطه و سيطرة خود دارند. [36]
دستاوردهاي مثبت جنبش اجتماعي زنان در جهان
Femmeبه معنی موجود انسانی با جنسیت مؤنث است و ریشه لاتین (Femmena ) دارد . Ism هم نشانه وجود مکتب فکری است.اولین نگاههای فمینیستی تقریبا از سال 1920 شکل گرفت.
این مکتب برای دو جنس زن و مرد شرایط یکسانی را مطرح می کندومعتقد است در مقوم و قوام انسانیت زن و مرد یکسانند و تفاوت را فقط در جنسیت و تولید مثل می داند و تفاوتهای دیگر را ناشی از تاثیرات محیطی ، تربیتی ، آموزش و فرهنگ و حقوق اجتماعی ای میداندکه هیچ ریشه ی تکوینی ندارد.
و به فراخور این اعتقاد قوانینی را عنوان میکند ازجمله اعمال تربیت یکسان برای کودکان دختر و پسر.
اما سوالی که مطرح است اینکه
چگونه میتوان از وجود تفاوتهای فطری و تکوینی روحی و روانی در زن و مرد چشم پوشی کرد؟
ما معتقدیم علاوه بر تفاوتهای جسمی تکوینی که در زن و مرد وجود دارد، یکسری تفاوتهای روحی و روانی تکوینی نیز بین زن و مرد وجود دارد ازجمله تفاوتها در خلقیات ، زیبایی شناختی ، آستانه ی تحریک پذیری ، خلاقیت های هنری ، تحمل و دهها مورددیگر.
البته ما براین باوریم که تفاوتهای فطری و طبیعی بدین معنا نیست که تاثیر وضعیت اجتماعی و فرهنگی و آموزشها را در ایجاد یا پرورش ذهنیت ها و رفتارها انکار کنیم . بلکه براین باوریم که صرفنظر از تفاوتهایی که اصولا خاستگاه اجتماعی دارد، تفاوتهای طبیعی در جسمیت ، ذهنیت، احساسات و رفتارها ، زن و مرد را ازهم متمایز می سازد.
درواقع بتعبیر استاد شهید مطهری قانون خلقت خواسته است بااین تفاوتها تناسب بیشتری بین زن و مردی که برای زندگی مشترک ساخته شده اند قرار دهد.
اما حقوق زن و مرد؛ تساوی یا تشابه؟
باقبول تفاوتهای تکوینی جسمی و روحی بین زن و مرد روشن میشود که نیازهای زن و مرد هم متفاوت خواهد بود.بااین حساب اگر همچون نظریه فمینیسم حقوق مشابه و به یک شکل برای دومنبع نیاز مختلف در نظر بگیریم رعایت عدالت نشده است.
اما اسلام بمعنای واقعی عدالت جامه ی عمل پوشانده و به فراخور تفاوتهای تکوینی و تشریعی بین زن و مرد برای هریک حقوقی متناسب با نیاز او قرار داده است.
چکیده
فمنیسم به عنوان مکتبی شناخته میشود که داعیه مبارزه علیه فرودستی زنان نسبت به مردان در عرصه خصوصی و ادّعایِ جایگاه نازل آنان در عرصه عمومی (محیط کار، جامعه، فرهنگ و عرف اجتماعی) را دارد. فمنیسم و مبارزات فمینیستی در کشورهای جهان سوم و از جمله جوامع اسلامی، پس از پیوستن این کشورها به فرایند توسعه و افزایش حضور زنان در عرصه عمومی با هدف جبران عقبماندگی زنان نسبت به مردان، به لحاظ حقوقی و اجتماعی، زمینه طرح پیدا کرد. روند توسعه کشورهای خاورمیانه بنا بر ادعای فمینیستها، به دلیل نسخهبرداری از الگوی جهان سرمایهداری، ناخواسته مناسبات پدرسالاری رایج در کشورهای غربی را به این جوامع منتقل ساخته است و در نتیجه، مردان جامعه، دارایی و سایر منابع اقتصادی را در کنترل خود گرفته و در تدوین حقوق و
_____1 دکترای علوم سیاسی و عضو هیأت علمی دانشگاه هنر اصفهان.
"زن تاج سر آفرینش است."گوته
فمنیست کیست؟
فمنیست هم مانند فمنیسم تعریف واحدی ندارد زیرا تعریف فمنیستها از فمنیسم تحت تأثیر تربیت، ایدئولوژی، طبقه، نژاد و یا ترجیح جنسی متفاوت است. اما به طور خلاصه فمنیست زنی است که خود را فمنیست میداند و دیگران هم او را فمنیست میدانند. چنین تشخیصی به این بستگی دارد که یک زن ارتقای آگاهی تجربه کرده، دانشی از سرکوب زنان یافته و به درکی از تفاوتها و اشتراکات زنان رسیده باشد.
تعریف فمنیسم در پی حقوق مساوی برای زنان (جنبش سازمانیافته برای به دست آوردن حقوق زنان) یک ایدئولوژی درباره دگرگونسازی اجتماعی که هدف آن خلق جهانی فراسوی تساوی اجتماعی صرف برای زنان است.
گردا لرنر میگوید: فمنیسم باید ما بین حقوق تساوی زن و رهایی آن فرق قائل شود. اما در مجموع فمنیسم ایدئولوژی آزادی زنان است چرا که در همه رویکردهای آن این اعتقاد نهفته است که ما به دلیل جنسمان اسیر بیعدالتی هستیم اما در زیر این چتر گسترده با انواع تحلیلها تنوعی از عوامل سرکوب وجود دارد.
به طور مثال فمنیستهای مارکسیست عمدتا تقسیم جنسی کار را دلیلی برای سرکوب میشناسند و بر تعامل میان طبقه و جنسیت درون فمنیسم تاکید دارند و بر تمایزات اجتماعی میان زنان و مردان متمرکزند؛ بنابراین فمنیسم مارکسیستی دستور عملی برای تغییر اقتصادی است.
از سوی دیگر کاترین مک کینون تمایلات جنسی را زمینه اجتماعی اصلی اعمال قدرت مذکر میشناسد و میگوید نظریه سیاسی فمنیستی باید بر ساخت و جبر اجتماعی احساس جنسیتی متمرکز شود.
فمنیسم سیاه بیش از همه در پی تحلیلیاند که بتوان نظامهای متعدد سرکوبگر را بشکافند؛ فمنیسم سیاه راهکاری برای مبارزه با تبعیض است.
ارتقای آگاهی روش اصلی فمنیسم است و به معنای گونهای از دانش و شناخت است که به چیزهای موجود در قالبی جدید مینگرد و به شرحی متفاوت از یک روش و یا نظریه نیاز دارد. فمنیسم میکوشد واقعیتی را که وصف میکند به صورت نظریه خلاصه و جمعبندی میکند، به انواع تعمیمگراییها شک میکند و آنها را در شکل و چارچوب جدید در راستای تلاش برای کسب آگاهی به شکلی از نظریه و عمل سیاسی به کار میبرد.
اما برخی از نظریهپردازان فرانسوی واژه فمنیسم را بر این اساس که تنها یک «ایسم» دیگر است کنار گذاشتهاند.
ربکا وست: من خود هرگز نتوانستم دریابم که فمنیست چیست تنها این را میدانم که هر وقت احساساتی که مرا از یک تو سر خور و فاحشه متمایز میسازد بیان میکنم مردم مرا فمنیست مینامند. اما تمامی فمنیستها در گونهای تعهد و برخورداری دیدگاهی زن محور شریکاند.